|
ای مه من، ای بت چين ای صنم . لالـه رُخ، زهره جبیين ای صنم
تا به تـو دادم دل و دين ای صـنم , برهمه كس گشته یقين ای صنم
من زتو دوری نتوانم دیگر , جانم , وزتو صبوری نتوانم دیگر
( بيا حبيبم، بيا طبيبم)۲
هر كه تو را ديده ز خـود دل بريد , رفته ز خود، تا كه رُخت را بديد
تير غمت، چون به دلِ من رسيد , همچو بگفتم كه همه كس شنيد
من زتو دوری نتوانم ديگر , جانم , وزتو صبوری نتوانم ديگر
( بيا حبيبم، بيا طبيبم)۲
ای نفـسِ اُنـسِ تـو احيای من
چون تويی امروزه مسيحای من
حالت جمعی تو پريشان كنی , وای به حال دل شيدای من
من زتو دوری نتوانم ديگر , جانم , وزتو صبوری نتوانم ديگر
( بيا حبيبم، بيا طبيبم)۲
(از غــم عشقت) ۲ ، (دل شيدا شكست) ۲
(شيشهء می در) ۲ ، (شب يلدا شكست )۲
(از بس كه زدم ) ۲ ، (ريگ بيابان به كف) ۲
(خار مغيلان )۲ ، (همه در پا شكست )۲
تكرار
از غم عشق تو ای صنم
از غم عشق تو ای صنم
از غم عشق تو ای صنم (روز و شب ناله ها می كنم من )۲
وز قد و قامتت هر زمان
وز قد و قامتت هر زمان (صـد قيامت به پا می كـنم من )۲
دست و بر زلف تو می زنم ، می زنم (روز خود را سيه می كنم من)۲
گربه فلك می رسد گربه فلك می رسد، آه من از غمت
(چشم تو دل می برد، دلربا يار)۲
با من شيدا نشين
با من شيدا نشين، حال نزارم ببين ، بيش از این بد مكن (فتنه به كارم مكن، دلربا يار)۲
آيين وفا ومهربانی ، آيين وفا و مهربانی ؛ در شهر شما مگر نباشد؛ حبيبم
سر كوی تو تا چند آيم و شُـم
ز وصلت بينوا چند آيم شـُم ، سركويت برای ديدن تو ،
نترسی از خدا چند آيم و شــُم
صبر و بر جور تو (می كنم من)۲ روز خود را سيه می كنم من،
عمر خود را تبه می كنم من
صبر و بر جور تو ( می كنم من)۲ روزخود را سيه می كنم من ،
(عمر خود را تبه می كنم من )۲ |