تبليغاتX
در کوچه های شعر گناباد
آشنايي با شيوه آواز استاد غلامحسين بنان » نام جديدترين اثر منتشر شده توسط  موسسه فرهنگي‌هنري چهارباغ ‌است که در اين مجموعه به بررسي و تحليل شيوه‌ي آواز استاد غلامحسين بنان پرداخته شده  است. بخش نخست اين مجموعه‌ي نفيس در 5 سي‌دي روانه‌ي بازار موسيقي شده که شامل بررسي و معرفي آثار اين هنرمند گرامي در دستگاه‌ها و آوازهاي شور، دشتي، ابوعطا، افشاري، بيات ترک و نوا مي‌باشد. آوازهاي استاد بنان در اين مجموعه جرء به جزء تحليل و بررسي شده و گوشه ها و نواهاي اجرا شده توسط ايشان در جلد هر سي‌دي به تفکيک قيد گرديده است.   مجموعه 1 – دستگاه شور: 1.  مرکب خواني در دستگاه شور ، سه تار حسنعلي دفتري ، اشعار فروغي بسطامي و حافظ  ، اجراي خصوصي سال  1351  2. دستگاه شور ،  سنتور رضا ورزنده ، شعر از حکيم سنايي 3. دستگاه شور ، تار جليل شهناز، شعر از سعدي 4. دستگاه شور ، تار فروغ ، اجراي خصوصي ،د تاريخ اجرا  1361 5. دستگاه شور ، ويولون محمود  تاجبخش / قره ني حسنعلي   وزيري تبار ، شعر از ابوالحسن ورزي  6. تصنيف   بياد شيراز ، آهنگ روح الله خالقي ، شعر  از حافظ  7. دستگاه شور، پيانو مرتضي محجوبي و جواد معروفي /   ويولون  محمود تاجبخش / تار زرين پنجه ، شعر از سعدي 8. تصنيف اميد دل ، آهنگ پرويز ياحقي ، شعر از بيژن ترقي مجموعه2 – آواز دشتي: 1. آواز دشتي ،  اجراي خصوصي سال 1335، شعر از سعدي 2.  مصاحبه  با  استاد  بنان  سال 1352   3. آواز دشتي ، ويولون علي تجويدي ، غزل از فروغي بسطامي 4.آواز در دستگاه شور، اجراي خصوصي ،  فلوت عماد رام ، سال 1345 ، غزل از عماد خراساني 5. آواز دشتي،  اجرا سال 1335 ، سنتور منصور صارمي 6. تصنيف مرغ حق  ،  آهنگ از موسي معروفي ، شعر از رهي معيري  7.آواز دشتي ، ويولون حسين ياحقي ،  غزل آواز از عراقي 8. مثنوي دشتي ، قره ني حسنعلي وزيري تبار ، ويولون تاجبخش ، غزل از ناظرزاده کرماني 9.تصنيف نواي ني ، آهنگ مرتضي محجوبي ،  شعر از رهي معيري مجموعه3 – آواز ابوعطا و افشاري: 1. آواز ابوعطا ،  اجراي خصوصي   تاريخ اجرا 1335 ، ويولون محمد ميرنقيبي ،  شعر از سعدي   2. تصنيف ياري،  اجراي خصوصي،  تاريخ اجرا 1335 ، آهنگ و نوازنده تنبک  غلامحسين بنان ،  شعر از سعدي   3.آواز ابوعطا همراه با تصنيف، وبولون ابوالحسن صبا ، پيانو مرتضي محجوبي ، تنبک حسين تهراني ، غزل از حافظ 4.آواز ابوعطا ، وبولون ابوالحسن صبا ، تار لطف ا... مجد ، تنبک حسين تهراني ، غزل از پروين بامداد 5. آواز ابوعطا ، پيانو مرتضي محجوبي ، غزل از ابوالحسن ورزي 6. تصنيف دور از وطن ، آهنگ از منوچهرلشکري ، شعر از ابوالقاسم حالت 7.آواز افشاري ، پيانو مرتضي محجوبي ، تار جليل شهناز ، قره ني حسنعلي وزيري تبار ،  غزل آواز از رهي معيري 8. آواز افشاري ، ويولون ابوالحسن صبا و مهدي خالدي ، سنتور رضا ورزنده مجموعه4 – آواز بيات‌ترک: 1. آواز بيات ترک ،  اجراي خصوصي ، تاريخ اجرا  1351 ، ويولون محمد ميرنقيبي 2. آواز بيات ترک (شهابي) ، پيانو مرتضي محجوبي ، غزل آواز نظامي گنجوي 3. آواز بيات ترک ، سه تار احمد عبادي ، غزل از حافظ 4. آواز بيات ترک ، سه تار احمد عبادي ، غزل از فروغي بسطامي 5. آواز بيات ترک ،  آجراي خصوصي ، تاريخ اجرا 1362 ،  تار فروغ ، غزل از نظام وفا 6. آواز دشتي ،  اجراي خصوصي ، تاريخ اجرا 1345 ، پيانو اسماعيل ديبا  مجموعه 5 – دستگاه نوا: 1. آواز در دستگاه نوا ، اجراي خصوصي ، تاريخ اجرا 1328 ، تار لطف ا... مجد ، سنتور قباد ظفر 2. آواز در دستگاه نوا ، پيانو مرتضي محجوبي ، غزل آواز از خاقاني 3. آواز افشاري ، ويولون مهدي خالدي ، سنتور رضا ورزنده ، تنبک حسين تهراني  4. تصنيف ساقي بيا  (افشاري) ، آهنگ روح ا... خالقي ،  شعر رهي معيري 5. تصنيف  ديشب که تو در خانه ما آمده بودي  (افشاري)  ، آهنگ مرتضي محجوبي ، شعر  نواب صفا 6. تصنيف اي آتشين لاله  (افشاري)  ، آهنگ  روح ا... خالقي ، شعر رهي معيري در دفترچه اي که همراه اين مجموعه ارائه شده است به قلم «شهرام آقايي‌پور» مي‌خوانيم: «غلام‌حسين بنان نوري»؛ در ارديبهشت 1290 در تهران به دنيا آمد. پدرش «کريم‌ خان بنان‌الدوله»، فرزند «فضل‌الله خان مستوفي نوري» و مادرش دختر شاهزاده محمدتقي خان ميرزا رکني بردار ناصرالدين شاه بود. پدرش از مستوفيان خوش خط بود و تا حدي با موسيقي آشنايي داشت و آواز هم مي‌خواند؛ مادرش نيز پيانو مي‌نواخت و خواهرانش نزد درويش‌خان و مرتضي خان ني‌داود مشق تار مي-کردند. منزل پدر وي محل آمد و شد هنرمندان بزرگي مانند ميرزاعبدالله، درويش‌خان، رضا قلي خان نوروزي و ... بود. اما نخستين کسي که به هنر بنان پي برد، مرتضي ني‌داود بود و هم تشويق‌هاي وي باعث شد که بنان به طور جدي تعليم آواز را نزد «ميرزا طاهر ضياء رسائي» (ضياء‌الذاکرين) آغاز کند. وي در اين راه، از تعزيه‌خوانان قديم هم نکات فراواني آموخت. [همچنين به طور مستقيم و غير مستقيم از محضر کساني چون ناصر سيف و ستايشگر بهره‌مند شد. بنان از سال 1315 به سمت بايگان، در اداره کل کشاورزي استخدام شد و چندي بعد به شرکت ايران‌بار در اهواز منتقل شد و سپس به اداره کل غله و نان رفت.] اما بنان در سال 1321 با معرفي «عبدالعلي وزيري» و «علي نقي وزيري» (برادر همسر اول وي)، بعد از آزمايش توسط روح‌اله خالقي، به جمع هنرمندان راديو پيوست. ابتدا مايل به اجراي تصنيف نبود و تنها آواز مي‌خواند، اما با تشويق خالقي و تمرين با ارکسترهاي بزرگ، به خواندن قطعات ارکسترال و تصنيف روي آورد. [ در همان سال (1321) بود که آواز بنان با همراهي ساز هنرمنداني نظير «حسين سنجري» (تار)، «مرتضي محجوبي» (پيانو) و ... از راديو شنيده مي‌شد. در سال 1327 ارکستر انجمن موسيقي ملي به رهبري خالقي در فيلم «طوفان زندگي» محصول ميترا فيلم به کارگرداني «علي دريابگي» به اجراي موسيقي پرداخت و بنان قطعاتي از جمله «ديلمان» را با ارکستر خواند. وي سال‌ها با ارکستر شماره يک راديو، به رهبري جواد معروفي همکاري داشت و از اولين برنامه‌هاي گل‌هاي رنگارنگ، گل‌هاي جاويدان و برگ سبز، آثاري از وي ضبط شده‌اند.] بنان در 27 دي ماه 1336 در سانحه‌ اتومبيل، به شدت مجروح شد و چشم راست خود را از دست داد. سال بعد براي معالجه به اروپا عزيمت کرد و پزشکان مجبور به تخليه چشم وي شدند. بنان از سال 1347 کم کم از خواندن دست کشيد و در پاسخ به سؤال مجري برنامه راديويي «گلچين هفته»، مبني بر علت کناره‌گيري از راديو، با دو جمله علت کناره‌گيري خود را اعلام کرد: «ديگر خسته شده‌ام. خيلي هم رنجاندنم!». حاصل همکاري بنان با راديو حدود 350 اثر است که در کارنامه درخشان وي به ثبت رسيده است. اواخر سال 1357 رفته رفته به بيماري گوارشي دچار شد و رنج اين بيماري وي را در سال 1364 به بستر کشانيد و سرانجام دفتر پر افتخار اين هنرمند بزرگ، در ساعت 45 / 18 جمعه هشت اسفند پس از اذان مغرب، در بيمارستان ايران مهر بسته شد. با مشاعيت بسياري از دوستداران وي، در دهم اسفند، کالبد اين بلبل خوش آهنگ در امام‌زاده طاهر کرج براي هميشه به خاک سپرده شد. هنر اکنون زدل خاک طلب بايد کرد چون‌که اندر دل خاکند همه پر هنران اين مجموعه نفيس هم‌اکنون از فروشگاه‌هاي فرهنگي‌هنري قابل خريد است.
نوشته شده در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:21 توسط حمید خصلتی| |
الهة ناز



باز اي الهة ناز ، با دل من بساز



  کين غم جانگداز ، برود ز برم



  گر دل من نياسود ، از گناه تو بود



  بيا تا ز سر، گنهت گذرم



  باز ، مي کنم دست ياري ، به سويت دراز



  بيا تا غم خود را ، با راز ونياز، ز خاطر ببرم



  گر نکند تير خشمت ، دلم را هدف



  به خدا همچو مرغ ، پر شور وشعف



  به سويت بپرم



   آن که او ، به غمت ، دل بندد ، چون من کيست ؟



  ناز تو ، بيش از اين بهر چيست؟



  تو الهة‌نازي ، در بزمم بنشين



  من تو را وفادارم ، بيا که جز اين ، نباشد هنرم



  اين همه بي وفايي ، ندارد ثمر



  به خدا اگر از من ، نگيري خبر ، نيابي اثرم


نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 20:11 توسط حمید خصلتی| |

هرچه كني بكن مكن …. شعر از شوريده شيرازي

هرچه كني بكن ، مكن

ترك من اي نگار من

هرچه بري ، ببر ، مبر

سنگدلي به كار من

هرچه بري ، ببر، مبر

رشته الفت مرا

هرچه كني ، بكن ، مكن

خانه اختيار من

هرچه روي برو ، مرو

راه خلاف دوستي

هرچه زني ، بزن ، مزن

طعنه به روزگار من .

نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 0:56 توسط حمید خصلتی| |

 

ــــــــــــــــــــــــــــــ(( ز من نگارم )) استاد شجريان، شعر از مرحوم استاد بهار، دستگاه ماهورــــــــــــــــ

زمن نگارم عزيزم خبر ندارد ، به حال زارم عزيزم خبر ندارد

خبر ندارم من از دل خود

( دل من از من عزيزم خبر ندارد )۲

( كجا رود دل عزيز من آخ كه دلبرش نيست ) ۲

( كجا پرد مرغ عزيزم كه پر ندارد )۲

( امان از اين عشق عزيز من آخ فغان از اين عشق )۲

(كه غير خونِ جگر ندارد )۲

همه سياهی ، همه تباهی ، مگر شب ما سحر ندارد

بهار مضطر عزيز من ، آخ، منالُ ديگــــــر

كه آه و زاری اتر ندارد ، جز انتظار و جز استقامت

وطن علاج دگـــر ندارد

زهر هر دو سر بر سرش بكوبد ، كسی كه تيغ دو سر ندارد

نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 0:54 توسط حمید خصلتی| |
 

 

ای كه به پيش قامتت، سرو چمن خجل شده ، آخ خدا، آخ جانم يار

سوسن و گل به پيش تو بنده منفعل شده ، آخ خدا، آخ جانم يار

تا به كی از عشقت گدازم، در عشقت سوزم و بسازم ، ای صنم سوزم و بسازم

در عشقت ، سوزم ای، نگارا ، خدا را، تو كم كن ، جفا را

تكرار

نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 0:53 توسط حمید خصلتی| |

 

( دل بـردی از مـن به يغـما)۲ ، ( ای ترك غارتگر من ) ۲

( ديدی چه آوردی ای دوسـت )۲ ، (از دسـت دل بر سـر من )۲

عشـق تو در دل نـهان شد ، ( دل زار و تن ناتوان شد) ۲ ، رفتی چو تير و كمان شد

( از بـارِ غــم پيكر من ) ۲

بــارِ غــمِ عشــقِ اورا گردون نيارد تحملّ

بارِ غمِ عشقِ اورا گردون نيارد تحملّ ، چون می تواند كشيدن، این پيكر لاغر من

می سوزم از اشتياقت،در آتشم از فراقت ، كانون من سينه من، سودای من آذر من

اول دلم را صفا داد آيينه اش را جلا داد

(آخر به باد فنا داد)،۲ عشق تو خاكستر من ، عشــــق تــــو خـــاكســــتر مــــــــــن

نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 0:50 توسط حمید خصلتی| |

 

هر دمی چون نی، ازدل نالان، شكوه ها دارم

روی دل هر شب، تا سحرگاهان با خدا دارم

هر نفس آهيست، كز دل خونين، لحظه های عمر اين سامان، ميرود سنگين

اشك خون آلود من دامان، می كند رنگين

به سكوت سرد زمان، به خــزان زرد زمان،

نه زمان را درد كسی، نه كسی را درد زمان

بهار مردمی ها دی شد، زمان مهربانی طی شد، (آه از اين دم سرديها خدايا) ۲

نه اميدی در دل من، كه كشايد مشكل من

نه فروغ روی مهی، كه فروزد محفلِ من

نه همزبان دردآگاهی، كه ناله ای خرد با آهی، (داد از اين بی درديها خدايا)۲

(نه صفايی ز دمسازی به جامِ می )۲، كه گَرد غم زدل شويد، كه بگويم راز پنهان، كه چه دردی دارم بر جان

آه از اين بی همرازی خدايا ، وای از اين بی همرازی خدايا

وه كه به حسرت عمر گرامی سر شد

همچو شراره از دل آذر، برشدوخاكستر شد، يك نفس زد وهدر شد

يك نفس زد وهدر شـــــد ، روزگار من به سر شد

چنگی عشقم راهِ جنون زد، مردم چشمم جامه به خون زد ، يــا ر ا

دل زنم ز بی شكيبی، با فسونِ خود فريبی

چه فسون نافرجامی، به اميد بی انجامی، وای از اين افسون سازی خدايا

و ا ی ا ز اين ا فســـون ســـازی خُــــــــد ا يا

نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 0:49 توسط حمید خصلتی| |

ای مه من، ای بت چين ای صنم . لالـه رُخ، زهره جبیين ای صنم

تا به تـو دادم دل و دين ای صـنم , برهمه كس گشته یقين ای صنم

من زتو دوری نتوانم دیگر , جانم , وزتو صبوری نتوانم دیگر

( بيا حبيبم، بيا طبيبم)۲

هر كه تو را ديده ز خـود دل بريد , رفته ز خود، تا كه رُخت را بديد

تير غمت، چون به دلِ من رسيد , همچو بگفتم كه همه كس شنيد

من زتو دوری نتوانم ديگر , جانم , وزتو صبوری نتوانم ديگر

( بيا حبيبم، بيا طبيبم)۲

ای نفـسِ اُنـسِ تـو احيای من

چون تويی امروزه مسيحای من

حالت جمعی تو پريشان كنی , وای به حال دل شيدای من

من زتو دوری نتوانم ديگر , جانم , وزتو صبوری نتوانم ديگر

( بيا حبيبم، بيا طبيبم)۲

(از غــم عشقت) ۲ ، (دل شيدا شكست) ۲

(شيشهء می در) ۲ ، (شب يلدا شكست )۲

(از بس كه زدم ) ۲ ، (ريگ بيابان به كف) ۲

(خار مغيلان )۲ ، (همه در پا شكست )۲

تكرار

از غم عشق تو ای صنم

از غم عشق تو ای صنم

از غم عشق تو ای صنم (روز و شب ناله ها می كنم من )۲

وز قد و قامتت هر زمان

وز قد و قامتت هر زمان (صـد قيامت به پا می كـنم من )۲

دست و بر زلف تو می زنم ، می زنم (روز خود را سيه می كنم من)۲

گربه فلك می رسد گربه فلك می رسد، آه من از غمت

(چشم تو دل می برد، دلربا يار)۲

با من شيدا نشين

با من شيدا نشين، حال نزارم ببين ، بيش از این بد مكن (فتنه به كارم مكن، دلربا يار)۲

آيين وفا ومهربانی ، آيين وفا و مهربانی ؛ در شهر شما مگر نباشد؛ حبيبم

سر كوی تو تا چند آيم و شُـم

ز وصلت بينوا چند آيم شـُم ، سركويت برای ديدن تو ،

نترسی از خدا چند آيم و شــُم

صبر و بر جور تو (می كنم من)۲ روز خود را سيه می كنم من،

عمر خود را تبه می كنم من

صبر و بر جور تو ( می كنم من)۲ روزخود را سيه می كنم من ،

(عمر خود را تبه می كنم من )۲

نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 0:47 توسط حمید خصلتی| |

مرغ سحر ناله سر کن *** داغ مرا تازه تر کن

 

زاه شرر بار  *** این قفس را

 

برشکن و زیر و زبر کن

 

بلبل پر بسته ز کنج قفس درآ *** نغمه آزادى نوع بشر سرا

 

وز نفسى عرصه این خاک توده را *** پر شرر کن

 

ظلم ظالم جور صیاد *** آشیانم داده بر باد

 

اى خدا اى فلک اى طبیعت *** شام ما شام ما را سحر کن

 

نوبهار است گل ببار است *** ابر چشمم ژاله بار است

 

این قفس چون دلم تنگ و تار است

 

شعله فکن در قفس اى آه آتشین

 

دست طبیعت گل عمر مرا مچین

 

جانب عاشق نگه اى تازه گل از این بیشتر کن بیشتر کن بیشتر کن

 

مرغ بیدل شرح هجران *** مختصر، مختصر کن

نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 0:34 توسط حمید خصلتی| |
د‌کتر حسن خواجه نوري


د‌كتر حسن خواجه‌نوري، استاد‌ د‌انشگاه، روزنامه‌نگار، شاعر و نويسند‌ه طنز با نامهاي مستعار: «چراغ موشي گناباد‌ي»، «ح.خ»، «گناباد‌: خ ـ خ چراغ موشي»، «ح ـ خ: ابابيل»، «نمك به حروم» و «نمكپاش» د‌ر سال 1314 شمسي د‌ر گناباد‌ به د‌نيا آمد‌ و تحصيلات ابتد‌ائي و د‌ورة نخست د‌بيرستان (سيكل اول متوسطه) را د‌ر همان شهر به پايان رسانيد‌. او آنگاه براي اد‌امه تحصيل به نيشابور رفت و د‌ر د‌انشسراي مقد‌ماتي آن شهر د‌يپلم گرفت. وي پس از پايان تحصيلات به زاد‌گاهش برگشته و به شغل آموزگاري مشغول شد‌.‏

خواجه‌نوري بعد‌ از چند‌ سال د‌ر كنكور سراسري شركت كرد‌ و د‌ر رشته فرهنگ اسلامي د‌انشكد‌ه الهيات د‌انشگاه تهران پذيرفته شد‌. او تز د‌ورة ليسانس خود‌ را د‌رباره جغرافياي تاريخي گناباد‌ نوشت و پس از پايان تحصيلات د‌وره ليسانس د‌ر سال 1339 به تد‌ريس د‌ر د‌بيرستانهاي تهران پرد‌اخت. د‌كتر خواجه نوري تحصيلات د‌انشگاهي‌اش را اد‌امه د‌اد‌ تا اينكه به د‌رجه علمي د‌كتري د‌ر رشته فلسفه و حكمت اسلامي د‌ست يافت. او پايان‌نامه د‌كتراي خود‌ را به سال 1354 تحت عنوان «جبر و اختيار از نظر مذهب و مابعد‌الطبيعه» د‌ر نزد‌ استاد‌اني بنام چون: استاد‌ آيت‌الله شهيد‌ مرتضي مطهري، استاد‌ جواد‌ مصلح، استاد‌ د‌كتر گلشن، استاد‌ د‌كتر گرجي و استاد‌ د‌كتر حسن ملكشاهي گذراند‌. وي د‌ر سال 1350 به سازمان اوقاف منتقل شد‌ و د‌ر سال 1359 بازنشسته شد‌.‏

فعاليت د‌انشگاهي: د‌كتر خواجه نوري پس از اخذ د‌رجه د‌كتري ضمن كارهاي د‌ولتي د‌ر د‌انشگاهها و مد‌ارس عالي كشور به تد‌ريس منطق، فلسفه و اد‌بيات پرد‌اخت و د‌ر مد‌ارس عالي پارس، مد‌رسه عالي شميران، د‌انشگاه پليس، د‌انشكد‌ه افسري و د‌انشگاه علامه طباطبائي تد‌ريس د‌اشت. او از زمان افتتاح د‌انشگاه آزاد‌ اسلامي، به طور تمام وقت د‌ر اين د‌انشگاه به كار آموزشي و تد‌ريس مشغول است.‏

فعاليت مطبوعاتي: د‌كتر خواجه‌نوري از همان زمان كه د‌ر خراسان بود‌ با روزنامه‌هاي «آتش شرق»، «خراسان» و «آفتاب شرق» همكاري نزد‌يك و جد‌ي د‌اشت و همزمان براي روزنامه «توفيق» نيز شعر و مطلب مي‌‌فرستاد‌. او پس از انتقال به تهران جزو هيئت تحريريه روزنامه توفيق د‌رآمد‌ و د‌ر روزنامه اقتصاد‌ي «تهران اكونوميست» صفحه طنز و انتقاد‌ را اد‌اره مي‌‌كرد‌ و با امضا و بي‌امضا شعرو مطلب ارائه مي‌‌د‌اد‌. وي مد‌تي نيز د‌ر اوايل كار هفته‌نامه «گل‌آقا» با اين نشريه همكاري د‌اشت.‏

***

به مناسبت خاموشي‌هاي برق تهران

د‌ر خد‌مت حاضرم

اهل تهران ،سلام من به همه

اي كه هستيد‌ غرق خاموشي

گر فتاد‌ه است امر برق شما

به كف حضرت فراموشي

مي‌رسد‌ خد‌مت شما هر شب

مخلص بي‌ريا «چراغ موشي»!‏‏

‏«توفيق، مرد‌اد‌ 1330»‏

به اميد‌ د‌يد‌ار

«حاجي ارزوني» چو ساغر مي‌‌گرفت

«عالمي د‌ر شور و د‌ر شر مي‌‌گرفت»

ملك‌ها مي‌‌شد‌ ز كرد‌ارش بهشت

«نعره مي‌‌زد‌ هفت كشور مي‌‌گرفت»

تا كه مي‌‌زد‌ شانه بر ريشش زشوق

«بوستان را مشك و عنبر مي‌‌گرفت»

گر كه با ما قهر مي‌‌كرد‌ آن عمو

«آتش اند‌ر عود‌ و مجمر مي‌‌گرفت»

هرچه مي‌‌گفتم ز ملك ما مرو

«اين سخن با او كجا د‌ر مي‌‌گرفت»

وعد‌ة برگشت را عاليجناب

«هر زمان مي‌‌د‌اد‌ و از سر مي‌‌گرفت»

«توفيق، مرد‌اد‌ 1342»

د‌ر حاشيه گراني آب

ثروتمند‌ واقعي

گفتا: فقير هستم و د‌ارم من «آبرو»‏

د‌ر بحر فقر و مسكنتم تا گلو فرو

گفتم: نئي فقير، مزن حرف ناد‌رست

با كس سخن ز فقر و ند‌اري د‌گر مگو

قارون د‌هر هستي و كار تو سكه است

زيرا د‌ر اين زمانه تو را هست «آب» و «رو»!‏
نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 23:8 توسط حمید خصلتی| |