|
می شود در انحنای ماهتاب ،آسمانی غرق حیرانی شود
ابر حیرت در جمال آباد عشق، بانی یک صبح بارانی شود
یک پرستو بال در بال نسيم ،سرمه باران می کند آیینه را
می شود در کوچه باغ زندگی ،عطر شبنم گرده افشانی شود
می شود نیلوفری سرمست وار از عبور کوچه هامان بگذرد
باز عشق است وفضایی آشنا ،آنچه می دانم ومی دانی شود
می رسد مردی ز ایل پاک نور،ترجمان واژه ی دلدادگی
تاکنار آخرین آواز باغ، حامی مفهوم انسانی شود
می تراود از لب گل شعر ناب ،باز هم تقدیر قمصر شد گلاب
بی گمان در این خمارآلودگی ،یک غزل صد بار طوفانی شود |