براي HÅRÐÇåñÐ¥ ودوست گرانمايه، شاعرعزيز "آرزو "
شعری برای خاطر ریماسروده ای
از داغ و درد مثل دل ما سروده ای
هرچندخسته ای تو از این انتظار سرد
ای مهربان من چه فریبا سروده ای:
عمرم چنان شبی ست که یلداش ابتداست
از این هبوط سردچه ترسا سروده ای:
تکرار میشوم به غم و اشک وآه سرد
حرف دل من است که زیبا سروده ای
دل تنگ وخسته ایم از این قحط نارو نور
اما چه خوب پنجره هارا سروده ای
تو روزنه ی امید منی آرزوی باغ
زین چشم خشک مانده چرا ؟ها؟سروده ای!؟
بسان باد گذشتي
وگونه ي آمدنت ،شبيه هيچ كس.
صرف ماندن كردم
فعلي براي چشم هاي تو نا آشنا
چه سبز مي گذري
وچه زرد ورق زدند تورا.
بي قاب باغ پنجره ها را چه مي شود
دل بسته بود آينه اش را به خاطرت
تا بعد از اين مخاطره مارا چه مي شود
يك شب نشد بيايي وآيينه نشكند
حالا شكست،مهر و وفا را چه مي شود
تلفيق عشق و نام تو يك اتفاق نيست
از ما مپرس اينكه شمارا چه مي شود
بي رونق است كوچه ي ما بي صداي تو
برگرد اي هميشه ،خدارا،چه مي شود
بارون مياد جرجر
روپشت بوم هاجر
هاجر.....
صداي گرم مادرم;
دوباره باز
ترانه هاش، لالايي ياش
لالا لالا گل زيره
چراخوابت نمي گيره
بابات رفته....
زني گيره
لالا لالا مياد بابات
صداي خنده هاش مياد
لالا لالا
چه نازنين
لا لا لالا
چه دلربا
صداي نازمادرم
پيچيده توي كوچه ها
پلک می زند
ومن پیر می شوم
چتر عاطفه ات،باراني ست
چه خوب" تر"مي شويم
آسمان ،زيباي بي محابا
عاشق مي شود
چشمك مي زند
شب
حميد خصلتي

