هفت برادر را شماره مي كنم
در مهتابي
به طراوت شبان باتو
بيشتر از آنچه بداني تا هفت شمرده ام
پَلْمْ،درهزارويكشب پيرزن
تا گوشواره هاي دختركان پايين مي آيد
طعم ماه در زير دندان هاي شيري كودك ذق ذق مي كند
..................
پانوشت:
پَلْمْ درگویش قدیم مردم خراسان به خوشه ی پروین گفته می شد
عطش آگينم ودرخواب مي بينم چه شب ها را
درون كوزه مي ريزم صداي آب دريا را
مگر يارانه ي چشم تو دست خاطرم گيرد
وگرنه باز هم گم مي كنم خورشيد معنا را
پر از الفاظ نامانوس وابهام آورم ليكن
اشارات تو آسان مي كند فهم غزل هارا
دلاويزم به قنديل جنون انگيز گيسويت
مگر بر کوچه ی چشمم گذاری لحظه ای پارا
به قصد قربت دامان مهرت شوق بارانم
كدامين صبح شور انگيز باور مي كني مارا

