دكلمه مي شود سال هاي دورم
بر زبان ترانه خوانان
به گونه ي خسرواني.
پرهيبي ازشكوه ديروزينم
هنوزم،
بر مرغزار باورم
به چرا ، بره گاني
تازه پا
در جست وخيز
بع بع كنان،
مي لول ند
برنشيب تپه ماهور هاي اين حوالي
برگرفته ازهي هاي چوپاني كهنه كار
مقام شوريدگي اين تبار.
بر گذشته ي فرهيختگي ام
به تگ
اسباني رام
به نوازش سيب گونه هاي دختر كدخدا.
وگور هايي كه تابهار بامن دويده اند
وشكارچياني كه تا به صبح در پرچين ها
خميازه مي كشند
وماه آغل مي بندد.....
فصل دوشيدن ميش ها پس كي ميرسد؟تا كي كنار بهت غزل مي نشاني ام
حيرت دميده كودك شيرين زباني ام
دركوچه هاي زلف خم اندر خم ات گم ام
يك تار مو ميان من است ونشاني ام
عمري درآستانه به سر شد به اين خيال
يك آن به پرنيان حضورت بخواني ام
يا من ترابه وادي خوابم كشانمت
يا مي شود به بزم نگاهت كشاني ام
درگير و دار ناب ترين عاشقانه ها
تا ساحت بهارلبت مي رساني ام
هرگزمباد پرده نشين حريم نور
از ارتفاع ناز نگاهت براني ام

