صبح بيدار شد از پنجره باريد غزل
نرم از دامنه ي ابر تراويد غزل
آب در آينه خنديد وگواراتر شد
مست دركوچه اسفند درخشيد غزل
باغ دررقص شدو گرم شكوفايي رود
باد ازتخت به زير آمد وتابيد غزل
شور در دشت فرو ريخت دامن دامن
رعد دركوه فرود آمدوپاشيد غزل
چشمه در غلغله افتادو جوشيد زمين
از فرو دست ترين خاك خروشيد غزل
روح افزا وطرب خيز شدآميزه ي گل
نور شد زمزمه شد درسبد عيد غزل
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 1:33 توسط حمید خصلتی|
|

