تبليغاتX
در کوچه های شعر گناباد

دوباره شعر هواي تورا بهانه گرفت

و سينه ريز غزل شورعاشقانه گرفت

لهيب همهمه دركوچه ي صدا پيچيد

 سكوت بغض چنان راه بر ترانه گرفت

 كه لحن عافيت ازسر خوشي فراتر رفت

 دوباره آتش خاموش جان زبانه گرفت

طنين لهجه ي شيرين گيسوان كسي

مرا به سحر وجود تو در  ميانه گرفت

دوباره نوبت بد مستي دل من شد

و چشم خانه به دوشت مرا نشانه گرفت

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 21:32 توسط حمید خصلتی| |

دوباره شعر مرا مي برد به مهماني

به كوچه هاي قشنگ تو با غزل خواني

به كوچه هاي قشنگي كه خاطرات تو بود

و خاطرات قشنگي كه خوب مي داني

قشنگ مثل غزل هاي بي مغازله ات

و درك مبهم من از سكوت وحيراني

دو باره باز شب من قشنگ تر شده است

"ز آيه هاي نگاهم ببين چه مي خواني"

اميد جاري دل هاي بي قرار تويي

چه آرزوي قشنگي چه فصل پاياني!

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 7:22 توسط حمید خصلتی| |