ساحل نشين ناز من فانوس دريايي
چشمك بزن تا باز گردد امن وآسايش
بر عرشه ي طوفاني امواج هر جايي
اينجا مسافر،موج، كشتي،ناخدا،تنهاست
تنها تراز مفهوم ناميراي تنهايي
اينجا براي ديدنت اميد هايي هست
گفتند با ما جاشوان از دور پيدايي
اما نه انگار آسمان ابري وباراني ست
ديگر نمي بيبند كسي از دور ها جايي
اينجا گره خورده ست كارو بار ماها سخت
فانوس من چندين قدم نزديك مي آيي
کار سکوت و ولوله بالا گرفته است
از بس که چشم راه تماشا گرفته است
از جنس درد نیست که همسایه ی غم است
بغضی که راه کوچه ی مار اگرفته است
دارد نهيب مي زند از هر كرانه غم
ابري كبود پنجره ها را گرفته است
تصوير خواب ناك غزل هاي كودكي
در لحظه هاي امشب من جا گرفته است
يك ديو يا فرشته؟چه گويم كه چيست اين
در هفت بند ناي تنم پا گرفته است
مي دانم اينقدركه دلم مثل جمعه ها
ازانتظارمردم اينجا گرفته است

