هرچه كني بكن مكن …. شعر از شوريده شيرازي
هرچه كني بكن ، مكن
ترك من اي نگار من
هرچه بري ، ببر ، مبر
سنگدلي به كار من
هرچه بري ، ببر، مبر
رشته الفت مرا
هرچه كني ، بكن ، مكن
خانه اختيار من
هرچه روي برو ، مرو
راه خلاف دوستي
هرچه زني ، بزن ، مزن
طعنه به روزگار من .
ــــــــــــــــــــــــــــــ(( ز من نگارم )) استاد شجريان، شعر از مرحوم استاد بهار، دستگاه ماهورــــــــــــــــ
زمن نگارم عزيزم خبر ندارد ، به حال زارم عزيزم خبر ندارد
خبر ندارم من از دل خود
( دل من از من عزيزم خبر ندارد )۲
( كجا رود دل عزيز من آخ كه دلبرش نيست ) ۲
( كجا پرد مرغ عزيزم كه پر ندارد )۲
( امان از اين عشق عزيز من آخ فغان از اين عشق )۲
(كه غير خونِ جگر ندارد )۲
همه سياهی ، همه تباهی ، مگر شب ما سحر ندارد
بهار مضطر عزيز من ، آخ، منالُ ديگــــــر
كه آه و زاری اتر ندارد ، جز انتظار و جز استقامت
وطن علاج دگـــر ندارد
زهر هر دو سر بر سرش بكوبد ، كسی كه تيغ دو سر ندارد
ای كه به پيش قامتت، سرو چمن خجل شده ، آخ خدا، آخ جانم يار
سوسن و گل به پيش تو بنده منفعل شده ، آخ خدا، آخ جانم يار
تا به كی از عشقت گدازم، در عشقت سوزم و بسازم ، ای صنم سوزم و بسازم
در عشقت ، سوزم ای، نگارا ، خدا را، تو كم كن ، جفا را
تكرار
( دل بـردی از مـن به يغـما)۲ ، ( ای ترك غارتگر من ) ۲
( ديدی چه آوردی ای دوسـت )۲ ، (از دسـت دل بر سـر من )۲
عشـق تو در دل نـهان شد ، ( دل زار و تن ناتوان شد) ۲ ، رفتی چو تير و كمان شد
( از بـارِ غــم پيكر من ) ۲
بــارِ غــمِ عشــقِ اورا گردون نيارد تحملّ
بارِ غمِ عشقِ اورا گردون نيارد تحملّ ، چون می تواند كشيدن، این پيكر لاغر من
می سوزم از اشتياقت،در آتشم از فراقت ، كانون من سينه من، سودای من آذر من
اول دلم را صفا داد آيينه اش را جلا داد
(آخر به باد فنا داد)،۲ عشق تو خاكستر من ، عشــــق تــــو خـــاكســــتر مــــــــــن
هر دمی چون نی، ازدل نالان، شكوه ها دارم
روی دل هر شب، تا سحرگاهان با خدا دارم
هر نفس آهيست، كز دل خونين، لحظه های عمر اين سامان، ميرود سنگين
اشك خون آلود من دامان، می كند رنگين
به سكوت سرد زمان، به خــزان زرد زمان،
نه زمان را درد كسی، نه كسی را درد زمان
بهار مردمی ها دی شد، زمان مهربانی طی شد، (آه از اين دم سرديها خدايا) ۲
نه اميدی در دل من، كه كشايد مشكل من
نه فروغ روی مهی، كه فروزد محفلِ من
نه همزبان دردآگاهی، كه ناله ای خرد با آهی، (داد از اين بی درديها خدايا)۲
(نه صفايی ز دمسازی به جامِ می )۲، كه گَرد غم زدل شويد، كه بگويم راز پنهان، كه چه دردی دارم بر جان
آه از اين بی همرازی خدايا ، وای از اين بی همرازی خدايا
وه كه به حسرت عمر گرامی سر شد
همچو شراره از دل آذر، برشدوخاكستر شد، يك نفس زد وهدر شد
يك نفس زد وهدر شـــــد ، روزگار من به سر شد
چنگی عشقم راهِ جنون زد، مردم چشمم جامه به خون زد ، يــا ر ا
دل زنم ز بی شكيبی، با فسونِ خود فريبی
چه فسون نافرجامی، به اميد بی انجامی، وای از اين افسون سازی خدايا
و ا ی ا ز اين ا فســـون ســـازی خُــــــــد ا يا
ای مه من، ای بت چين ای صنم . لالـه رُخ، زهره جبیين ای صنم
تا به تـو دادم دل و دين ای صـنم , برهمه كس گشته یقين ای صنم
من زتو دوری نتوانم دیگر , جانم , وزتو صبوری نتوانم دیگر
( بيا حبيبم، بيا طبيبم)۲
هر كه تو را ديده ز خـود دل بريد , رفته ز خود، تا كه رُخت را بديد
تير غمت، چون به دلِ من رسيد , همچو بگفتم كه همه كس شنيد
من زتو دوری نتوانم ديگر , جانم , وزتو صبوری نتوانم ديگر
( بيا حبيبم، بيا طبيبم)۲
ای نفـسِ اُنـسِ تـو احيای من
چون تويی امروزه مسيحای من
حالت جمعی تو پريشان كنی , وای به حال دل شيدای من
من زتو دوری نتوانم ديگر , جانم , وزتو صبوری نتوانم ديگر
( بيا حبيبم، بيا طبيبم)۲
(از غــم عشقت) ۲ ، (دل شيدا شكست) ۲
(شيشهء می در) ۲ ، (شب يلدا شكست )۲
(از بس كه زدم ) ۲ ، (ريگ بيابان به كف) ۲
(خار مغيلان )۲ ، (همه در پا شكست )۲
تكرار
از غم عشق تو ای صنم
از غم عشق تو ای صنم
از غم عشق تو ای صنم (روز و شب ناله ها می كنم من )۲
وز قد و قامتت هر زمان
وز قد و قامتت هر زمان (صـد قيامت به پا می كـنم من )۲
دست و بر زلف تو می زنم ، می زنم (روز خود را سيه می كنم من)۲
گربه فلك می رسد گربه فلك می رسد، آه من از غمت
(چشم تو دل می برد، دلربا يار)۲
با من شيدا نشين
با من شيدا نشين، حال نزارم ببين ، بيش از این بد مكن (فتنه به كارم مكن، دلربا يار)۲
آيين وفا ومهربانی ، آيين وفا و مهربانی ؛ در شهر شما مگر نباشد؛ حبيبم
سر كوی تو تا چند آيم و شُـم
ز وصلت بينوا چند آيم شـُم ، سركويت برای ديدن تو ،
نترسی از خدا چند آيم و شــُم
صبر و بر جور تو (می كنم من)۲ روز خود را سيه می كنم من،
عمر خود را تبه می كنم من
صبر و بر جور تو ( می كنم من)۲ روزخود را سيه می كنم من ،
(عمر خود را تبه می كنم من )۲
مرغ سحر ناله سر کن *** داغ مرا تازه تر کن
زاه شرر بار *** این قفس را
برشکن و زیر و زبر کن
بلبل پر بسته ز کنج قفس درآ *** نغمه آزادى نوع بشر سرا
وز نفسى عرصه این خاک توده را *** پر شرر کن
ظلم ظالم جور صیاد *** آشیانم داده بر باد
اى خدا اى فلک اى طبیعت *** شام ما شام ما را سحر کن
نوبهار است گل ببار است *** ابر چشمم ژاله بار است
این قفس چون دلم تنگ و تار است
شعله فکن در قفس اى آه آتشین
دست طبیعت گل عمر مرا مچین
جانب عاشق نگه اى تازه گل از این بیشتر کن بیشتر کن بیشتر کن
مرغ بیدل شرح هجران *** مختصر، مختصر کن
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد، مرده دلهای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
