باز اي الهة ناز ، با دل من بساز
کين غم جانگداز ، برود ز برم
گر دل من نياسود ، از گناه تو بود
بيا تا ز سر، گنهت گذرم
باز ، مي کنم دست ياري ، به سويت دراز
بيا تا غم خود را ، با راز ونياز، ز خاطر ببرم
گر نکند تير خشمت ، دلم را هدف
به خدا همچو مرغ ، پر شور وشعف
به سويت بپرم
آن که او ، به غمت ، دل بندد ، چون من کيست ؟
ناز تو ، بيش از اين بهر چيست؟
تو الهةنازي ، در بزمم بنشين
من تو را وفادارم ، بيا که جز اين ، نباشد هنرم
اين همه بي وفايي ، ندارد ثمر
به خدا اگر از من ، نگيري خبر ، نيابي اثرم
مرغ سحر ناله سر کن *** داغ مرا تازه تر کن
زاه شرر بار *** این قفس را
برشکن و زیر و زبر کن
بلبل پر بسته ز کنج قفس درآ *** نغمه آزادى نوع بشر سرا
وز نفسى عرصه این خاک توده را *** پر شرر کن
ظلم ظالم جور صیاد *** آشیانم داده بر باد
اى خدا اى فلک اى طبیعت *** شام ما شام ما را سحر کن
نوبهار است گل ببار است *** ابر چشمم ژاله بار است
این قفس چون دلم تنگ و تار است
شعله فکن در قفس اى آه آتشین
دست طبیعت گل عمر مرا مچین
جانب عاشق نگه اى تازه گل از این بیشتر کن بیشتر کن بیشتر کن
مرغ بیدل شرح هجران *** مختصر، مختصر کن

