تبليغاتX
در کوچه های شعر گناباد - آرزوي باغ

براي       HÅRÐÇåñÐ¥   ودوست گرانمايه، شاعرعزيز       "آرزو "

 

شعری برای خاطر ریماسروده ای

از داغ  و درد  مثل دل ما سروده ای

هرچندخسته ای تو از این انتظار سرد

ای مهربان من چه  فریبا  سروده ای:

عمرم چنان شبی ست که یلداش ابتداست

از این هبوط سردچه ترسا سروده ای:

تکرار میشوم به غم و اشک وآه سرد

 حرف دل من است که زیبا سروده ای

دل تنگ وخسته ایم از این قحط نارو نور

اما چه خوب پنجره هارا سروده ای

تو روزنه ی امید منی آرزوی باغ

زین چشم خشک مانده چرا ؟ها؟سروده ای!؟

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 22:21 توسط حمید خصلتی| |