براي HÅRÐÇåñÐ¥ ودوست گرانمايه، شاعرعزيز "آرزو "
شعری برای خاطر ریماسروده ای
از داغ و درد مثل دل ما سروده ای
هرچندخسته ای تو از این انتظار سرد
ای مهربان من چه فریبا سروده ای:
عمرم چنان شبی ست که یلداش ابتداست
از این هبوط سردچه ترسا سروده ای:
تکرار میشوم به غم و اشک وآه سرد
حرف دل من است که زیبا سروده ای
دل تنگ وخسته ایم از این قحط نارو نور
اما چه خوب پنجره هارا سروده ای
تو روزنه ی امید منی آرزوی باغ
زین چشم خشک مانده چرا ؟ها؟سروده ای!؟
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 22:21 توسط حمید خصلتی|
|

