تبليغاتX
در کوچه های شعر گناباد - غزل های سوخته
معنا نمی شود عطش بی کرانه ام

 

در کوچه های بی رمق شاعرانه ام

 

از بس که شعر بی در وپیکر سروده ام

 

از بس که بوی درد ندارد ترانه ام

 

می سوزم از غرور غزل های سوخته

 

و زشرم شعر های کمی عاشقانه ام

 

من شعله ای که منحصر درد می شوم

 

حتی نمی رسد به زبانم زبانه ام

 

دارد مرور می شود از صبح تا غروب

 

بغضی کنار پنجره تنها نشانه ام

 

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 21:57 توسط حمید خصلتی| |