|
تا كي كنار بهت غزل مي نشاني ام
حيرت دميده كودك شيرين زباني ام
دركوچه هاي زلف خم اندر خم ات گم ام
يك تار مو ميان من است ونشاني ام
عمري درآستانه به سر شد به اين خيال
يك آن به پرنيان حضورت بخواني ام
يا من ترابه وادي خوابم كشانمت
يا مي شود به بزم نگاهت كشاني ام
درگير و دار ناب ترين عاشقانه ها
تا ساحت بهارلبت مي رساني ام
هرگزمباد پرده نشين حريم نور
از ارتفاع ناز نگاهت براني ام |