دوباره شعر مرا مي برد به مهماني
به كوچه هاي قشنگ تو با غزل خواني
به كوچه هاي قشنگي كه خاطرات تو بود
و خاطرات قشنگي كه خوب مي داني
قشنگ مثل غزل هاي بي مغازله ات
و درك مبهم من از سكوت وحيراني
دو باره باز شب من قشنگ تر شده است
"ز آيه هاي نگاهم ببين چه مي خواني"
اميد جاري دل هاي بي قرار تويي
چه آرزوي قشنگي چه فصل پاياني!
نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 7:22 توسط حمید خصلتی|
|

