تبليغاتX
در کوچه های شعر گناباد - جادوی باستان

شبيه باور جادوي باستان شده اي

دوباره ساحره ي من كمي جوان شده اي

قضيه چيست كه باور نمي كند دل من

تو نام ديگر بغضي، ترانه خوان شده اي

قضيه چيست نه كنعان و چاه بود ونه گرگ

ولي تو يوسف زيباي مصريان شده اي

درآستان مليح لبت چه مي گذرد       

كه نقل محفل سرتاسر جهان شده اي

گرفته وسعت چشم تو شاه راه خيال  

دليل روشن غوغاي عاشقان شده اي  

چه خوب مي شد اگرلحظه اي پرنده شدن

به شوق اينكه تو تفسير آسمان شده اي

اگر چه ديدن رويت حقيقت است ولي  

شبيه باور جادوي باستان شده اي       

 

  

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 19:35 توسط حمید خصلتی| |